تبليغاتX
بچه شهيد

.

.
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بدون شرح.......


موضوعات مرتبط: عکس
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 19:12 ] [ بچه شهید ]
*ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظهای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بیتفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید!
آیا ندیدهاید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بیعدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیند؟
و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.»
[ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 1:19 ] [ بچه شهید ]

مشکل جامعه ایرانی-اسلامی کشف شد

مشکل این است که اعتقاداتمان را خوب یاد نمی گیریم ،خوب به باور تبدیل نمی کنیم و خوب به عرصه عمل نمی رسانیم


خیلی وقت ها در خیابان افراد را می بینیم که اعمال خاصی را انجام میدهند

یک:

این اعمال ناشی از باورهای آنهاست "بلاشک"

یک بسیجی، یک روحانی ، یک دختر با حجاب ، یه دختر بدحجاب همراه با پسری که بیشتر شبیه دختر است ، یک بسیجی که فقط ظاهر بسیج را دارد و یا یک روحانی که در طول تحصیل فقط عمامه به سر کردن را فقط یاد گرفته "تعدادشان قلیل است"

تمام این اعمال از باور افراد سرچشمه میگیرد

فرد اگر ظاهر سازی هم بکند خلاصه روزی باطنش که همان باور اولیه اوست ظاهر می شود

دو:

باورهای ما ناشی از اعتقادات ماست

اعتقاداتی که ریشه در دین ، جامعه ، خانواده و... دارد

اعتقادات هرچه قوی تر باشد ریشه دارتر و  نفوذ به آن سخت تر است

سه:

ضعف افراد جامعه ما این است که به اصولی اعتقاد دارند و به آن باور دارند اما نمی توانند برای این اعتقاد خود یک خط و یا یک دقیقه برای شخص دیگر مطلب بنویسند و یا صحبت کنند

دلیل این است که این اعتقاد را کپی کرده ایم .

اعتقاد را باید اسکن کرد آنهم از نوع پیشرفته

آن موقع است که وقتی صحبت از خدا می شود به راحتی می توانیم درباره خدا صحبت کنیم

چون با دانش و اعتقاد اسکن شده به خدا رسیده ایم

وقتی صحبت از نماز و روزه و حجاب و..... می شود می توانیم یک دلیل، یک آیه ،یک حدیث ،یک برهان و هزاران یک را کنار هم بگذاریم و به اندازه یک کتاب مطلب ارائه بدهیم.

[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 19:0 ] [ بچه شهید ]

زندگی در چهار خط

 

زندگی اول

"تا جوان بود چشمش ، ذهنش و تمام وجودش به دنبال زن مردم بود

ازدواج کرد. زنش هم مثل خودش بود

چند سال بعد هم نامرد مرد، بیچاره جوان مردم ناکام شد چون ایدز داشت

و حالا چشمهای زنش دنبال مردان مردم است"

 

زندگی دوم

"در کودکی عاشق مسجد محلشان بود ، هر شب با پدرش به مسجد می رفت

در نوجوانی اعلامیه پخش می کرد ، چند باری هم کتک خورد از ساواک

عاشق امام بود، به فرمان امام داوطلبانه به جبهه رفت

به جوانی نرسید چون شهید شد"

 

در دنیای ما از این زندگی های چهار خطی زیاد وجود دارد

به امید روزهایی که خطهای زندگیمان را تمیز کنیم


موضوعات مرتبط: داستانهای بچه شهید
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 20:28 ] [ بچه شهید ]


صدایی آمد ، از جایم بلند شدم و چشمم را دوختم به سیاهی

آمد

دو چشمش نمایان شد آنهم با صدایی که گفت: "مسافرین محترم لطفا از خط قرمز فاصله بگیرید"

سرعتش را کم کرد ، در باز شد ، همه سوار شدیم ، در بسته شد

*شلوغ بود خیلی شلوغ اما همه ساکت

چند لحظه بعد صدایش آمد فقط صدا

با دوست پسرش میگفت و میخندید ، خجالت هم نمی کشید

برایم طبیعی بود

امثال او امروزه در شهر ما زیادند

*خلوت شد

اما باز صدای بلند می آمد

چشمم به سمت صدا رفت و پیدایش کرد

صدا متعلق بود به دختر چادری بود

"دختر چادری" نه "دختر چادر به سر"

این دو تفاوتی دارند از زمین تا آسمان

یکی می داند حجاب ، عفاف و چادر و ... چیست و یکی نمی داند

آن یکی با علم چادر را به سرش کرده تا عفیف بماند

دیگری چادر را به سرش دوخته ، چادری که زیاد دوام ندارد چون صاحبش علم حجاب را ندارد


موضوعات مرتبط: داستانهای بچه شهید
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 20:22 ] [ بچه شهید ]

بتراشم یا نتراشم

امام زمان علیه السلام:

«واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله  علیهم »

در حوادثی که پیش می آید، به کسانی مراجعه کنید که حدیث ما را نقل می کنند، بدرستی که آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم.

حضرت آیة الله خامنه ای: تراشیدن ریش حرام است علی الاحوط (بنابراحتیاط واجب).

حضرت آیة الله بهجت:  تراشیدن ریش جایز نیست چه تمام ریش یا قسمتی از آن .

حضرت آیة الله فاضل لنکرانی:   احتیاط وجوبی در عدم تراشیدن ریش است.

حضرت آیة الله صافی گلپایگانی:  تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد حرام است.

 حضرت آیة الله مکارم شیرازی:  احتیاط در ترک ریش تراشی است .حضرت آیة الله سیستانی:بنا بر احتیاط  واجب از تراشیدن ریش اجتناب شود.

حضرت آیة الله وحید خراسانی:احتیاط واجب در ترک تراشیدن ریش است.

حضرت آیة الله تبریزی: بنابر احتیاط واجب تراشیدن ریش تماما جایز نیست.

هرکسی اعتراض به این حکم داره و قانع نشده در قسمت نظرات اعلام کنه

[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 11:28 ] [ بچه شهید ]

با کاهش روز افزون و احتمال منقرض شدن ملخ در کشورهای وهابی نشین حوزه خلیج فارس کشور امارات به نمایندگی از کشورهای وهابی-عربی قصد تملک جزائر سه گانه ایرانی را دارد. خبرنگار اعزامی ما در گزارش ارسالی خود به نقل از یکی از مسئولین اماراتی اعلام کرد که گونه ای خوش طعم و نادر از ملخ ها در جزایر سه گانه وجود دارد .

بیچاره ها تا به حال پیتزا نخوردند.........


موضوعات مرتبط: عکس
[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 1:35 ] [ بچه شهید ]

چند روز پیش روزنامه «نیویورک تایمز» در مقاله‌ای نوشت: «سازمان سیا دائماً بیانات رهبر عالی ایران را رصد می‌کند اما مشکلی در این میان وجود دارد. او همواره با زبان دین سخن می‌گوید و تحلیل این مطالب برای تحلیل‌گران سرویس جاسوسی امریکا دشوار است.»


متن کامل ترجمه مقاله خبرگزاری رویترز در این زمینه در ادامه آمده است:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 20:57 ] [ بچه شهید ]

رقصیدن مجاز نیست ،هست، اما هست ولی نیست!!!!!!!!!

با توجه مشكلات فرهنگی مختلف برخی از مردم هر چند به ظاهر مذهبی و اهل نماز و روزه  و عبادت هایی مانند آنها به دلایل گوناگون  به برخی گناهان مبتلا می شوند و خودشان را با وجود اینكه به گناه بودن آن كارها آگاه هستند توجیه می كنند ولی برخی از مردم نیز به دلیل جهل و عدم دقت نظر در مسایل شرعی دچار گناه میشوند و لذا با دقت نظر و تذكر آن گناه را ترك می كنند ؛ رقص یكی از گناهانی است كه هر دو دسته اشاره شده در بالا به نوعی گرفتار آن می شود

-          آقا رقصیدن اشكال ندارد ؟

-          اشكال ندارد ؟!

-          اشكال یعنی حرام  منظورم است .

-          ببین رقص انواع دارد .

-          یعنی برخی از انواع آن حلال؟

-          انواع رقص از جهت های مختلف است .

-          یعنی چه ؟ یعنی رقص محلی ، رقص ....و...

-          همه حرام نیست ؟

-          صبر كن برادر جان .

-          همه این انواع حرام است اگر زن و شوهر نباشند .

-          یعنی چه؟

-          یعنی تنها رقصیدن زن برای شوهر یا شوهر برای زن جایز است .

-          همین فقط ؟

-          بله تازه چند تا شرط دیگر هم دارد .

-          چه شرطی ؟

-          شرط اینكه  كسی آنها را نبیند .

-           همه مراجع همین را می گویند ؟

-          نه برخی  مطلقا حرام می دانند .

-          حتی زن و شوهر را ؟

-          بله مطلقا .

-          مثل كی ؟

-          مثل آقای بهجت .

-          بقیه چی؟

-          برخی هم فقط  رقص زن برای شوهر و نه برعكس را جایز می دانند .

-          پس سه دسته شدند ؟

-          بله تقریبا  سه دسته را می شود  بشمارید .

-          بله  برخی مطلقا حرام برخی فقط زن و شوهر در دور از انظار دیگران و برخی فقط زن برای شوهرش .

با توجه مشكلات فرهنگی مختلف  برخی از مردم هرچند به ظاهر مذهبی و اهل نماز و روزه  و عبادت هایی مانند آنها به دلایل گوناگون  به برخی گناهان مبتلا می شوند


حضرت آیه الله خامنه ای(دام ظله):

رقص به طور كلی اشكال دارد مگر رقص زوجه فقط برای شوهرش و دور از چشم دیگران .

حضرت آیه الله مكارم شیرازی(دام ظله):   

تنها رقص زن برای شوهرش جایز است و بقیه اشكال دارد.

حضرت آیه الله سیستانی(دام ظله):

به احتیاط واجب جایز نیست  به جز زن و شوهر در جایی كه دیگری نباشد.

  حضرت آیه الله وحید خراسانی(دام ظله):

 رقصیدن مطلق با قطع نظر از ترتیب هرگونه خلاف شرع و عنوان محرم دیگری بنابراحتیاط واجب جایز نیست.

حضرت آیه الله صافی گلپایگانی(دام ظله):

فقط رقص زن برای شوهرش جایز است و درغیر این مورد حرام است.

حضرت آیت الله بهجت(ره):

رقص مطلق اشكال دارد  .

[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 22:45 ] [ بچه شهید ]

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر 30 پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: حاجی یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم

حاج همت گفت: بفرمائید، چه دلخوری!

امیر عقیلی گفت: حاجی شما هر وقت از کنار پاسگاه های ارتش، از کنار ما که رد می شوی، یک دست تکان می دهی و با سرعت رد می شوی. اما حاجی جان، من به قربانت بروم، شما از کنار بسیجی های خودتان که رد می شوی، هنوز یک کیلومتر مانده، چراغ می دی، بوق می زنی، آرام آرام سرعت ماشین ات را کم می کنی، بیست متر مانده به دژبانی بسیجی ها، با لبخند از ماشین پیاده می شوی،دوباره باز دستی تکان میدهی، سوار می شوی و میروی.

رد میشی اصلا مارو تحویل نمی گیری حاجی، حاجی بخدا ما خیلی دل مان میاد.

حاج همت این ها را که از امیر عقیلی شنید، دستی به سر امیر کشید و خندید و گفت: اصل ماجرا این است که از کنار پاسگاه های شما که رد می شوم، این دژبان های شما هر کدام چند ماه آموزش تخصصی می بینند که اگر یک ماشین از دژبانی ارتشی ها رد شد، مشکوک بشوند؛ از دور بهش علامت میدهند، آروم آروم دست تکان میدهند، اگه طرف سرعتش زیاد بشه، اول علامت خطر میدهند،بعد ایست میدهند، بعد تیر هوائی میزنند، آخر کار اگر خواست بدون توجه دژبانی رد بشود.به لاستیک ماشین تیر میزنند.

ولی این بسیجی هایی که تو میگی، من یک کیلومتر مانده  بهشان مرتب چراغ میدم، سرعتم رو کم میکنم، هنوز بیست متر مانده پیاده می شوم و یک دستی تکان میدهم و دوباره می خندم و سوار می شوم و باز آرام  از کنارشان رد می شوم.

آخر این بسیجی ها مشکوک بشوند.

اول رگبار می بندند.

بعد تازه یادشان میاد که باید ایست بدهند.

یک خشاب و خالی می کنند، بابای صاحب بچه را در می آورند، بعد چند تا تیر هوائی شلیک می کنند و  آخر که فاتحه طرف خوانده شد، داد می زنند ایست.

این را که حاجی گفت: بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد. حالا نخند کی بخند.....

بخش فرهنگ پایداری تبیان

[ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 13:22 ] [ بچه شهید ]

خدايا مرا شايسته آن کن
تا به همنوعانم که در سراسر دنيا
در فقر و گرسنگی به دنيا می‌آيند
و می‌ميرند، خدمت کنم


خدايا امروز با دستهای ما
روزی عشق، آرامش و سرور به آنها بخش


خدايا، مرا معبر آرامشت کن
تا آنجا که نفرت هست، عشق جاری سازم
آنجا که خطا هست، بخشايش بگسترم
آنجا که جدايی هست، وصل بيافرينم
آنجا که لغزش و دروغ هست، حقيقت بياورم
آنجا که ترديد هست، ايمان بنا کنم
آنجا که ظلمت هست، نور بتابانم
و آنجا که اندوه هست، شادی منتشر کنم



خدايا، مرا موهبت آن عطا کن تا به جای آسودن
به ديگران آسايش بخشم
و به جای آن که ديگران درکم کنند، درکشان کنم
و به جای آن که عشق دريافت کنم، عشق بورزم
زيرا با فراموش کردن خويش است که می‌توان به هر چيز رسيد
با بخشايش است که بخشوده می‌شويم
و با مردن است که زندگی ابدی می‌يابيم

آمين...

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 13:28 ] [ گمشده ]

سال ها پیش از این

زیر یک سنگ گوشه ای از زمین

من فقط یک کمی خاک بودم

یک کمی خاک که دعایش

پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود

آرزویش همیشه

دیدن آخرین قله ی کهکشان بود

خاک هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

و خدا تکه ای خاک برداشت

آسمان را در آن کاشت

خاک را توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک توی دست خدا نور شد

پر گرفت از زمین دور شد

راستی من همان خاک خوشبخت

من همان نور هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم . . . ؟

[ شنبه 26 فروردین1391 ] [ 20:44 ] [ گمشده ]

رسول اكرم صلى الله عليه و آله:
هر كس فرزندش را ببوسد ، خداوند عزّوجلّ براى او ثواب مى نويسد و هر كسى كه او را شاد كند ، خداوند روز قيامت او را شاد خواهد كرد و هر كس قرآن به او بياموزد ، پدر و مادرش دعوت مى شوند و دو لباس بر آنان پوشيده مى شود كه از نور آنها ، چهره هاى بهشتيان نورانى مى گردد.

كافى، ج 6، ص 49، ح 1

[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 12:20 ] [ بچه شهید ]

سنگ قبرم سبک باشد

حبسم نکنید در یک فاصله‌ی کوتاه

تاریخ تولد و مرگم را رها کنید

نامم را نیز

تنها یک جمله حک کنید آن‌جا

مثل یادداشتی کوچک

زیر دست‌ و پای باد

و آن جمله این باشد

"شهید گمنام"

[ جمعه 25 فروردین1391 ] [ 12:8 ] [ بچه شهید ]


موضوعات مرتبط: عکس
[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 21:59 ] [ بچه شهید ]
توسل ویژه شهید برونسی به حضرت زهرا (س)


سعید عاکف، نویسنده کتاب خاک‌های نرم کوشک در یکی از فصل‌های این کتاب، روایتی را از شهید برونسی نقل کرده که روایتگر ضمیر پاک این شهید بزرگوار و ارتباط عاطفی او نسبت به خاندان اهل بیت (ع) است: 
«هنوز عملیات درست و حسابی شروع نشده بود که کار گره خورد. گردان ما زمین گیر شد و حال و هوای بچه هاُ حال وهوای دیگری بود. تا حالا این طور وضعی برام سابقه نداشت. نمی‌دانم چه‌شان شده بود که حرف شنوی نداشتند. همان بچه‌هایی که می‌گفتی برو توی آتش، با جان و دل می‌رفتند! به چهره بعضی‌ها دقیق نگاه می‌کردم. جور خاصی شده بودند؛ نه می‌شد بگویی ضعف دارند؛ نه می‌شد بگویی ترسیدند. هیچ حدسی نمی‌شد بزنی.
هرچه براشان صحبت کردم، فایده‌ای نداشت. اصلا انگار چسبیده بودند به زمین و نمی‌خواستند جدا شوند. هر کار کردم راضیشان کنم راه بیفتند، نشد. اگر ما توی گود نمی‌رفتیم، احتمال شکست محور‌های دیگر هم زیاد بود، آن هم با کلی شهید. پاک در مانده شدم. نا‌امیدی در تمام وجودم ریشه دوانده بود. با خودم گفتم چه کار کنم؟ سرم را بلند کردم روبه آسمان و توی دلم نالیدم که: خدایا خودت کمک کن. از بچه‌ها فاصله گرفتم؟ اسم حضرت صدیقه طاهره (س) را از ته دل صدا زدم و متوسل شدم به وجود شریفش. زمزمه کردم: خانم خودتون کمک کنین. منو راهنمایی کنین تا بتونم این بچه‌ها رو حرکت بدم. وضع ما رو خودتون بهتر می‌دونین.
چند لحظه‌ای راز و نیاز کردم و آمدم پیش نیرو‌ها. یقین داشتم حضرت تنهام نمی‌گذارند. اصلا منتظر عنایت بودم توی آن تاریکی شب و توی آن بیچارگی محض، یکدفعه فکری به ذهنم الهام شد. رو کردم به بچه‌ها. محکم و قاطع گفتم: دیگه به شما احتیاجی ندارم! هیچ کدومتون رو نمی‌خوام. فقط یک آرپی جی زن از بین شما بلند شه با من بیاد . دیگه هیچی نمی‌خوام. زل زدم به‌شان. لحضه شماری می‌کردم یکی بلند شد. یکی از بچه‌های آرپی جی زن. بلند گفت: من می‌ام. پشت بندش یکی دیگر ایستاد. تا به خودم آمدم  همه ی گردان بلند شده بودند. سریع راه افتادم، بقیه هم پشت سرم. 
پیروزیمان توی آن عملیات، چشم همه را خیره کرد. اگر با‌‌ همان وضع قبل می‌خواستیم برویم، کارمان این جور گل نمی‌کرد. عنایت  ‌ام ابی‌ها (س) باز هم به دادمان رسید بود.»
منبع : سایت شهید آوینی


موضوعات مرتبط: شهدا-خاطرات-وصیت نامه و...
[ جمعه 18 فروردین1391 ] [ 23:35 ] [ بچه شهید ]


مادر هـر کاری کند اهل خانه هم یاد میگیرند

مثلا اگر شهید شود

یا فاطمه الزهرا (س)

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 18:41 ] [ بچه شهید ]
سال 66 برای اعزام به ستاد مربوطه رفتم ولی از سنم ایراد گرفتند،‌

گفتم: من نیروی ایمان و عشق دارم و شما آن را نمی بینید. می خواهم همسنگر « حسین فهمیده » باشم تا روز قیامت یقه ما بچه های سیزده ساله را نگیرد.

خلاصه با زبان ریختن و پارتی بازی رفتم جبهه.

موقع عملیات كه شد و می خواستند نیروها را از "دزفول" به غرب ببرند دوباره سن و سال اسباب درد سرمان شد. به مسئول پنجاه ساله ای كه می گفت شما نمی خواهد بیایید گفتم: شما اگر مهمان منزلتان بیاید گل پژمرده را جلویش می گذارید یا غنچه تازه شكفته و شاداب را. (فهمید چه می خواهم بگویم) گفت: حالا دیگر ما پژمرده شده ایم! امان از زبان شما بسیجیها. دیگر چیزی نگفت.

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی

[ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 22:29 ] [ بچه شهید ]

چه می فهمیم شهادت چیست مردم
شهید وهم نشینش کیست مردم
تمام جستجومان حاصلش بود
شهادت اتفاقی نیست مردم

[ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 19:15 ] [ گمشده ]

سلام

هرچی دنبال مطلب گشتم، نتونستم یه مطلب پیدا کنم تا به عنوان اولین مطلب توی سال جدید توی ویلاگ قرار بدم و نمی دونم چی شد یه دفعه چشمم به عکس شهید همت افتاد و تصمیم گرفتم اول سالی با یاد و ذکر شهدا فعالیت وبلاگ رو شروع کنم.

( خدایاااااااااااااا   یا ما رو شهید کن یا بازم ما رو شهید کن)

اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم :

هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان  می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی   می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند.   ای کاش به خود می آمدند.  از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود  نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ...  ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند.  مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم  صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود  مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

و السلام؛

محمد ابراهیم همت


موضوعات مرتبط: شهدا-خاطرات-وصیت نامه و...
[ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 16:44 ] [ بچه شهید ]

خوشا آنان که جانان می شناسند طریق عشق و ایمان می شناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان. شهیدان را شهیدان می شناسند


[ جمعه 4 فروردین1391 ] [ 12:14 ] [ گمشده ]
بازارهاي شهر شلوغ بود
نزديك عيد بود
خريد، فروش، پول، پول
فروشنده فرياد ميزد
فروشنده اي كه وجدان نداشت
فريادي براي پول
به رنگ پول
ماشاءالله چقدر نفس داشت
نفسي كه فقط در جهت پول دم و بازدم ميشد
نميدانست يا خود راه به بيخيالي زده بود
در اين زمانه آخرزماني كه همه مبهوت چهره هاي دلفريب زنانه شيطانهاي شهرمان بودند
فروشنده چشمهايش جاي ديگري خسته ميشد
نگاهش يا به جيب خود بود
يا به دخل مغازه اش
يا به پولهاي مردم
كه چه زود آب ميرفت
فروشنده حريص بود
صبح يك قيمت
شب يك قيمت
فروشنده كور ميداند مردم را
خودش كور بود
چون خدا را نميديد
مردم
خريد ميكردند
از سر ناچاري
مردها دوست ندارند عيد را
عيد شهر ما را بي رحم ميكند
فكر عيد مرد را ميشكند
مردم راميشكند
مردم
چه واژه جالبي
فروشنده هم ميدانست جزئي ازهمين مردم است
اما نميدانست
"رحم،انصاف،قناعت خدا، قرآن ،آخرت و در آخر قيامت"
واژه هايي كه فروشندگان شهرما نزديك عيد فراموش ميكنند
ولي
رمضان،محرم يادشان ميآيد
كه خدايي هست
امام وپيغمبري هم هست
قربان خدا


موضوعات مرتبط: داستانهای بچه شهید
[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 12:39 ] [ بچه شهید ]

با عرض سلام

قسمت قبل

""""تا اونجایی نوشتم که بچه بسیجی به دنبال پول بود اما به هر دری میزد دره به روی پول نزول باز می شد اما توکلش رو از دست نداد تا اینکه  ..... (از حاشیه ها بگذریم)

خلاصه پول رو نتونست جور کنه - طلبکار حکم جلب گرفت و الان بسیجی شهر ما متواری شده و..... , و شاید تونست از این به بعد مثل بعضی ار زندانیان سیاسی وبلاگش رو از زندان آپ کنه ...........

عاقبتش رو  فقط خدا میدونه .. براش دعا کنید (ولی بگم بعضی ها یه قولهایی دادن که کمکش کنن- خدا کنه(


قسمت بعد از پایان

خدمت تمام دوستان سلام مجدد

مشکلم حل شد

و الان آزاد آزادم

فقط دو چیز رو از دست دادم

1- اردو راهیان نور

2-کنکور ارشد سراسری

ولی ................ خدا بزرگه

شادی روح تموم شهدا  5 تا صلوات

(" اللهم صلی علی محمد و آل محمد ") ضرب در 5

البته شما هر 5 تا رو بفرستید (ضرب در 5 نکنید)

یاعلی

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 22:40 ] [ بچه شهید ]

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

هربار این تویی که رسیدی و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام

 

[ جمعه 19 اسفند1390 ] [ 18:23 ] [ گمشده ]

گفتن بعضي چيزها سخته ....چرا؟

مخصوصا اگه حرف دل باشه

و با نگفتن اون بعدها افسوس خواهيم خورد

[ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ 20:4 ] [ بچه شهید ]
«عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم. عید آن سال مادرم بعد از اصرار فراوان برایم یکی از آنها را با تمام وسایلش خرید، آن سال من به تکلیف رسیده بودم و باربی من لباس درست و حسابی نداشت. مامانم قاطیِ بازی کردن من میشد و میگفت: «آخه اینکه اینطوری نمیتونه بره بیرون» و برایش شلوار، چادر نماز و چادر مشکی با مقنعه دوخت. فکر میکنید چی شد؟ زانوهای باربی ام شکست! چون با من نماز میخواند و من وقت تشهد برای اینکه روی دو زانو بنشیند زانوهایش را تا ته خم میکردم و طبعا یک باربی آمریکایی عادتی به دو زانو چهار زانو نشستن ندارد! من بعد از آن پنج، شش تا باربی دیگر خریدم و همه آنها بعد از دو روز زانو نداشتند. مامانم کاری کرد که من فکر کنم این هم جزئی از بازی است: ناخن هایش را با هم کوتاه کردیم چون میرفت مدرسه، لاکهایش را پاک کردیم، مثل خودم چادر سرش کردیم و حتی نماز جمعه هم رفتیم.مادرم خیلی ساده نگذاشت من مثل باربی شوم چون باربی مثل من شد و این راه حل خوبی بود تا وقتی که جایگزینی برایش پیدا میکرد».
[ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ 19:51 ] [ بچه شهید ]

بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
روز و شب سوزم ز داغ زندگی
تا بیفروزی چراغ زندگی
من جدا از کاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دلبسته ام
در غبار بی کسی بنشسته ام
همچو برگی در خزان افتاده در راهم خدایا
با دلی افسرده در طوفانی از آهم خدایا
کو مرا حالی که در هستی تو را خوانم خدایا
کو مرا مستی که تا دستی برافشانم خدایا
چو مرغ شب تنها
به دامن شب ها
برآورم آوا
غم جدایی را
نوای شیرینم
صدای فرهادم
طنین مجنونم
ترانه لیلا
نشسته ام به راه تو
مگر شبی بازآیی
فروغ جان خسته ام
شقایق صحرایی
بیا بیا که ره برم به عالم شیدایی
مگر رها رها شوم ز محنت تنهایی
بی تو ای آرام جان
شعله دارم بر زبان
روز و شب سوزم ز داغ زندگی
تا بیفروزی چراغ زندگی
من جدا از کاروان
مانده ام از همرهان
بر سراب آرزو دلبسته ام
در غبار بی کسی بنشسته ام

[ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 0:25 ] [ گمشده ]

دبير سي امين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر، در آيين پاياني جشنواره، از دوست جانباز خود نقل قولي كرد.
او گفت: «دوست من مي پرسد جايگاه ما و مردم روي پرده سينماها كجاست؟»
نگارنده به دوست جانبازمان حق مي دهم. حق مي دهم كه در آينه سينماي ايران، نشاني روشن و برجسته از خود، همقطاران اش، ياران و همسنگران شهيد و جانباز و ايثارگرش نبيند و گلايه ساز كند!
به او حق مي دهم نگران تصوير نشدن آرمان ها و خواست ها و دغدغه و دلمشغولي هاي مردمي باشد كه «مردم ايران» ناميده مي شوند. مردمي كه 33 سال است فداكارانه پاي مملكت و دين شان ايستاده اند! رنج بردند اما گله نكردند. خون دادند اما استقلال و باورشان را به مسلخ دشمن نسپردند. از مواهب و زخارف دنيوي گذشتند اما سر در برابر دنياخواهان فرود نياوردند، تا سربلند در پيشگاه حضرت حق آشكار شوند.
نه تنها دوست جانباز آقاي خزايي دبير جشنواره، كه هر دلداده به دين و هر شيفته به خصلت هاي انساني و هر دوستدار ميهن و هر شهروند متعهد به هم ميهن اش، بايد گله كند. گله كند نسبت به سينمايي كه هر سال از مفهوم و مصداق ارزش هاي الهي و انساني دور مي افتد. بهتر بگويم و رساتر: «دورش مي كنند»!
سينماي ايران به واقع چه نسبتي دارد با جانباز و جانبازي؟ با شهادت و شهادت خواهي؟ با دين و دين ورزي؟ با ايران و ايران دوستي؟ با انسان و كرامت انساني؟ و...! خودمان را گول نزنيم. استثناها را پيش نكشيم!
در عرصه سينماي ايران چند فيلم ساز متعهد نفس مي كشند؟!
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه فرهنگ ملي و ديني ايراني را واتاب مي دهد؟
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه به دور از ادا و اطوارهاي شبه روشنفكري «مردمي» است؟ مردمي يعني بازتابنده باورها و خواست «مردم»!
سينمايي كه در اغلب آثار يك ساله اخيرش مشاهده مي كنيم :
- ديندار يعني عنصري رياكار و فرصت طلب و حريص و چشم چران و لاقيد و سفاك و فضول!
- مردم يعني طبقه مرفه خوشگذران ، مردم يعني مخالفان نظام سياسي ديني!
- روشنفكر يعني آدمي به دور از غيرت و تعصب ديني!
روشنفكر يعني به دور از تعصب به همسرش، به دخترش، به خانواده اش!
- سياست يعني تلاش براي به دست آوردن مقام و چپاول اموال عمومي!
- زندگي يعني «كافكا»، يعني پوچي، يعني بن بست، يعني جبر!
- كمدي يعني سخيف، يعني از هر روشي بهره بگيريم كه ملت و مخاطب از خنده روده بر شود.
- سانسور يعني مميزي. مميزي يعني سانسور! سانسور يعني نظامي كه برپايه آموزه هاي ديني استوار است.
- جامعه ايراني، يعني جامعه اي بحران زده. يعني مشكلات مردم چنان فراوان و عميق است كه انسان دچار كلافگي و بلكه ديوانگي مي شود!
- اخلاق امري نسبي است!
- رسميت نداشتن چيزي به عنوان حريم شرعي ميان زن و مرد!
- «حجاب» تحميلي آشكار!
- دفاع مقدس، رويدادي قابل نكوهش است.
از روي انصاف نظر دهيد، سينمايي آرماني است؟
مي شود گفت سينماي ملي ما، يعني همين سينمايي كه هست؟ مي توان گفت سينماي امروز ما، مصداق سينماي ديني است؟
مي شود گفت سينماي ما سينماي مردمي است؟
با تأسف بايد گفت بسياري از عناصر سينمايي و رسانه اي كشورمان، در بي نسبتي با دين و انقلاب و كشور و مردم ايران به سر مي برند.
شما نگاه كنيد به نوع بازتاب اخبار نتايج جشنواره سي ام!
در اين جشنواره دو فيلم از سينماي دفاع مقدس به عنوان بهترين فيلم شناخته شد. يك فيلم دفاع مقدس در بخش بين الملل درخشيد. سيمرغ بهترين كارگرداني از آن يك فيلم ساز دغدغه مند شد.
هيچ يك از رسانه هاي غير اصولگرا اقدام به بازتاب برجسته موفقيت فيلم سازان انقلابي نكردند و تنها به بزرگ نمايي سينماگران بي نسبت با دين و كشور پرداختند.
همين رسانه ها، در تعيين خط مشي سينماي ايران نقش به سزايي دارند. همين رسانه ها هنوز به بزرگداشت سينماگران معاند با مردم مشغول اند.
روزنامه باني فيلم يكي از همين رسانه هاست كه به عنوان تنها روزنامه سينمايي كشور با تحسين سينماگراني چون «فرخ غفاري»- از بانيان جشن هنر شيراز و مرتبط با بهائيان و دفتر فرح پهلوي- سينماي ايران را به سوي لومپنيسم و ليبراليسم فرهنگي فرا مي خواند.
جالب است كه بسياري از عناصر رسانه هاي ياد شده در عرصه رسانه ملي هم نفوذ كرده اند. مصداق اين نفوذ را مي توان در جدي ترين برنامه سينمايي رسانه ملي- هفت- مشاهده كرد. «هفت»ي كه رسالت خود را تحقير فيلم سازان مسلمان و بزرگنمايي جايگاه سينماگران معاند قرار داده است.
به راستي جايگاه جانباز و مردم در پرده سينماهاي كشورمان كجاست؟
پژمان كريمي - روزنامه کیهان
[ پنجشنبه 4 اسفند1390 ] [ 20:46 ] [ بچه شهید ]

شب رفتنی است و راه ما روشن

آیینه ی مهر و ماه ما روشن

تردید مکن که آفتاب این جاست

عباس و شریعه و عطش با ماست

از حرمله ها مترس

آب این جاست

ما روشن و راه آبها روشن

از سنگ هراس نیست گلها را

از خاردلان  و سنگ اندازان

با این همه شمر و ابن سعد

اما

نام تو کنار اربعین گل کرد

نام تو کنار کربلا روشن

کشتند تو را به جرم بی جرمی

نام تو چقدر گشت

چرخاچرخ

نام تو چو نور در زمان چرخید

چون خورشیدی در آسمان چرخید

تو چرخ زدی

برون شدی از خویش

بر نیزه سر تو بود

یا خورشید؟

ای مثل تلاوت دعا پر نور

ای مثل تبسّم خدا روشن

از حرمله نمازخوان فریاد

از فتنه گر دروغ باف افسوس

یاران جمل سوار کوته بین

طلحه شده اند در مصاف ...

افسوس!

در خانه ی عنکبوتی شیطان

مانند کلافه در کلاف

افسوس!

بوزینه ی روزگار بازیگر

میرآخور فتنه اند این خواران

بی پرده شدند و بی نسب

هیهات!

افتاده میان چاه شب

هیهات!

ناچار مرید شب شدند اینان

یاران ابولهب شدند اینان

اما پسر بهار بودی تو

چون غیرت ذوالفقار بودی تو

راه تو چو راه مرتضی پر نور

نام تو چو نام مصطفی، روشن!

علی رضا قزوه

[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 19:32 ] [ بچه شهید ]
با عرض سلام

تا اونجایی نوشتم که بچه بسیجی به دنبال پول بود اما به هر دری میزد دره به روی پول نزول باز می شد اما توکلش رو از دست نداد تا اینکه  ..... (از حاشیه ها بگذریم)

خلاصه پول رو نتونست جور کنه - طلبکار حکم جلب گرفت و الان بسیجی شهر ما متواری شده و..... , و شاید تونست از این به بعد مثل بعضی ار زندانیان سیاسی وبلاگش رو از زندان آپ کنه ...........

عاقبتش رو  فقط خدا میدونه .. براش دعا کنید (ولی بگم بعضی ها یه قولهایی دادن که کمکش کنن- خدا کنه)


[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 19:55 ] [ بچه شهید ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم رب الشهدا و الصدیقین
با عرض سلام و خوش آمد گویی
امیدوارم مطالب وبلاگ مفید باشه
و همگی شهید بشین و البته من هم در جمع شما باشم.
نظر بدین تا مطمئن بشم که تنها نیستم.

**بچه شهید**09354462796**
برای بچه های دانشگاه که شمارمو ندارن
امکانات وب

آمار سایت